سخت و آسان
"برنده شدن "سخت است"باختن" آسان
"حرکت کردن" سخت است "توقف کردن" آسان
"بخشیدن" سخت است "كينه" به دل گرفتن آسان
"نگه داشتن سر" سخت است "فاش کردن سر" آسان
"بلند شدن" سخت است "افتادن" آسان
"ایمان داشتن" سخت است "شك و تردید" آسان
"صداقت داشتن" سخت است "دورو" بودن آسان
"عمل کردن" سخت است "عكس العمل" داشتن آسان
"دوست بودن" سخت است "دوست داشتن" آسان
"زنده ماندن" سخت است "مردن" آسان
"عاشق بودن" سخت است "شهوتراني کردن" آسان
"مهربان بودن" سخت است "نامهرباني" آسان
"تنهايي قدم زدن" سخت است با "دیگران همراه بودن" آسان
"باهوش بودن" سخت است "ابله بودن" آسان
"شجاع بودن" سخت است "ترسو بودن" آسان
"بخشیدن" سخت است "گرفتن" آسان
"فكر کردن" سخت است "خیال کردن" آسان
"راست گفتن" سخت است "دروغ گفتن" آسان
"اشک ریختن" سخت است "خنده کردن" آسان
"محکم نگه داشتن" سخت است "رها کردن" آسان
"اعتراف به گناه کردن" سخت است "گناه کردن" آسان
"فرو تن بودن" سخت است "مغرور بودن" آسان
"خوبی کردن" سخت است "بدی کردن" آسان
نوشته شده توسط sevda در 6 Oct 2007 ساعت 5:30 PM موضوع | لینک ثابت
دوستت دارم هايت را باور ميكنم
درست مثل امضاي آخر نامه هايت
كه مي گويي خون است
ولي طعم آب انار ميدهد!
نوشته شده توسط sevda در 29 Sep 2007 ساعت 8:50 PM موضوع | لینک ثابت
نمي دانم پس از مرگم چه خواهد شد ؟
نمي خواهم بدانم کوزه گر از خاك اندامم چه خواهد ساخت
ولی بسیار مشتاقم كه از خاك گلویم سوتكي سازد
گلویم سوتكي باشد به دست كودك گستاخ و بازيگوش
واو يكريز و پی در پی دم خويش بر گلویم سخت بفشارد
و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد
بدین سان بشکند در من سکوت مرگبارم را...
نوشته شده توسط sevda در 24 Sep 2007 ساعت 9:27 PM موضوع | لینک ثابت
بزرگترین * قلب*
دخترك با دقت تمام داشت بزرگترین قلب ممکن را
با چوب روي ماسه ها ترسیم مي كرد.شاید فكر مي كرد كه هر چه این قلب را بزرگتر درست كند يعني اینکه ببیشتر دوستش دارد!
بعد از اینکه قلب ماسه ای اش تمام شد سعی
كرد با دست هايش گوشه هايش را صیقل بدهد تا صاف صاف شود شاید مي خواست موقعی كه دریا
آن را با خودش مي برد این قلب ماسه اي جايی گير نکند!
از زاویه های مختلف به آن نگاه كرد شاید مي خواست این طوری آن را بهتر بشناسد و مطمئن
بشود همان چیزی شده كه دلش مي خواست!
به قلب ماسه اي خود لبخندی زد و از روي شیطنت هم يك چشمك به قلب ماسه اي هدیه داد.دلش نیامد كه يك تیر ماسه اي را به قلب ماسه اي شليك كند!
براي همين خيلي آرام چوبی را كه در دستش بود
مثل يك پيكان گذاشت روي قلب ماسه اي.
حالا ديگر کامل شده بود نياز به مراقبت داشت.
نشست پيش قلب ماسه اي و با دستش آن را نوازش كرد و در سکوت به قلب ماسه اي قول داد كه همیشه مواظبش است.
براي اینکه باد قلبش را ندزدد با دست هايش يك ديوار شنی دور قلبش درست كرد.دلش
مي خواست پیش قلب ماسه اي اش بماند ولی
وقت رفتن بود نگاهی به قلب ماسه اي كرد و رفت.
چند قدمی دور نشده بود كه دوباره برگشت و به
قلب ماسه اي قول داد كه زود بر مي گردد و بقیه راه را دوید.فردا صبح دخترك براي قلب ماسه اي دسته گلی چید و رفت به ديدنش.وقتی به قلب ماسه اي خود رسید آرام همان جا نشست و
گل ها را پرپر كرد و روي قلب ماسه اي ریخت.
قلب ماسه اي با عبور چرخ يك ماشین شکسته شده بود... ![]()
نوشته شده توسط sevda در 19 Sep 2007 ساعت 4:53 AM موضوع | لینک ثابت
همه رنگ ها
رنگ خداست
رنگین كمان مي پرید به این طرف به اون طرف 7رنگ شده بود 70 رنگ
رنگ آبی با صدای بلند گفت:من رنگ كي هستم؟
آسمان گفت :رنگ من هستي رنگ پرواز
آب گفت :رنگ من هستي رنگ آرامش
خدا گفت:تو رنگ من هستي
ناگهان همه دنیا آبی شد
دوباره رنگ ها توي هم رفتند و
7رنگ شد 70 رنگ
رنگ سبز گفت :من رنگ كي هستم؟
درخت گفت :رنگ من هستي رنگ عشق
چمن گفت :رنگ من هستي رنگ زندگی
خدا گفت :تو رنگ من هستي
ناگهان همه دنیا سبز شد
آسمان و زمین و هر آنچه با آنها بود سبز شدند
رنگ زرد گفت من رنگ كي هستم؟
خورشید گفت :رنگ من هستي رنگ آتش
گل آفتابگردان گفت :رنگ من هستي رنگ دوستی
خدا گفت :تو رنگ من هستي
ناگهان همه دنیا زرد شد
آسمان و زمین و هر آنچه با آنها بودند زرد شدند
رنگ سفید پرید جلو و پرسید: من رنگ كي هستم؟
ابر گفت :رنگ من هستي رنگ پاكي
ماه گفت :رنگ من هستي رنگ نور
خدا گفت :تو رنگ من هستي
ناگهان همه دنیا سفید شد
آسمان و زمین و هر آنچه با آنها بود سفید شدند
ناگهان صدايي از لابه لاي رنگها گفت :من رنگ كي هستم؟
شب گفت :رنگ من هستي رنگ استراحت
شیطان گفت: رنگ من هستی رنگ حسادت
خدا گفت :تو رنگ من هستي
ناگهان همه دنیا سیاه شد
آسمان و زمین و هر آنچه با آنها بودند سیاه شدند
هیچ نوری نبود و هیچ رنگی دیده نمي شد
خدا خورشید را از پشت سياهي بیرون كشيد
بعد آبها و آسمان را آبی كرد
برگ درختان و گیاهان را سبز
شب را سیاه روز را سفید
گل ها را رنگارنگ
و گفت :همه رنگها رنگ خداست
نوشته شده توسط sevda در 14 Sep 2007 ساعت 9:53 PM موضوع | لینک ثابت
| تاریخچه تقلب و روش های آن |
|
گويند: «تقلب مفهومياست بس اساسي» به طوري که شاعر ميگويد:
روش هاي نوشتاري: 1- نوشتن روي کف پا، پس کله، پشت گوش و... |
نوشته شده توسط sevda در 4 Sep 2007 ساعت 6:33 PM موضوع | لینک ثابت
| کارهایی که میشه تو آسانسور انجام داد !!! |
|
وقتي در اسانسور بسته ميشه با صداي بلند بگين :نترسين.. نگران نباشين ..لازم نيست خونواده هاتون رو خبر کنين چند لحظه ديگه در باز ميشه وقتي از آسانسور پياده ميشين دگمه همه طبقات رو بزنين...مخصوصا اگه يه عده هنوز تو آسانسور هستن يه دوست خيالي تون رو جوري که انگار همراه شما هست به همه معرفي کنين و شروع کنين الکي باهاش حرف زدن رو به ديوار آسانسور در حالي که پشت تون به همه هست بايستين...اگه شما نفر اولي باشيد که سوار شدين به احتمال زياد بقيه هم همين کارو ميکنن يه دفه بگين : اي واي ..نه .. بارون گرفت... بعدش چترتون رو باز کنين از همه آدرس اي- ميلشون رو بپرسين و بعد آدرس هاشون رو مسخره کنين توي يه دستمال فين کنين سپس به بقيه نشون بدين در کيفنون رو باز کنين و انگار يکي اون تو هست يواش بگين ..هواي کافي داري؟؟؟ هر کسي که وارد ميشه باهاش دست بدين و يه سلام عليک حسابي بکنين و بگين ميتو نه شما رو جنا ب تيمسار صدا کنه هر از چند گاهي صداي گربه در بيارين به يکي از مسافر ها خيره بشين بعد يه دفعه بگين ..ا وه تو که يکي از اون هايي...بعد تا ميتونين ازش فاصله بگيرين يه عروسک خيمه شب بازي دستتون بکنين و با بقبه مسافر ها از طرف اون حرف بزنين هر طبفه که ميرسين ..صداي دينگ در بيارين..بعد به يکي از مسافر ها بگين نوبت تو هست ...خدا بيامرزتت يه صندلي (تا شو) با خودتون بيارين يه دوربين با خودتون بيارين و از بقيه مسافر ها عکس بگيرين البته اگه ديدين همون پايين تحويلتون دادن به بيمارستان از ما به دل نگیرین |
نوشته شده توسط sevda در 4 Sep 2007 ساعت 6:23 PM موضوع | لینک ثابت
| فرهنگ اصطلاحات يک زن |
|
برزن :ريشه تاريخي کلمه زن ، بر + زن ، زن برتر ، زن برتر از مرد ، هر زني راهزن : راننده اي که مونث باشد (مثال : راهزن کاميون ، راهزن اتوبوس ، راهزن وانت ، راهزن تاکسي ، راهزن موتور ؛ راهزن الاغ) ظنين : در متون تاريخي به صورت زنين آمده است ، جمع مکسر زن ، زنها زنجان : سرور ، همان زن اس به شيوه صميمانه ، چيزي که همه مردها مجبورند بگويند نازنين : مرد ، نا+زن+اين(اين يارو که زن نيست)، يک نوعفحش رکيک ، عبارتي براي تحقير جنس دوم مرزنگوش : کاربرد خاصي ندارد اما با توجه به ريشه تاريخي آن (مرد + زن + گوش) نتايج زير برداشت مي شود : 1. مردي که به حرف زنش گوش مي کند. 2. زني که گوش مردش را مي کشد. 3. مردي که گوش زنش گوشواره مي کند. 4. ... زنگوله : مرد خرفت ، هر مردي ، يکي از کساني که زنها به راحتي گولشان مي زنند. زنبيل : نيروي امنيتي اجتماعات زنانه ، زني که با بيل دفاع مي کند ، گاهي در معاني زن کشاورز نيز آمده است کف زن : زن کار درست ، خانمي که همه را در کف مي گذارد. زنبور : ترجمه تحت الفظي لغات در زبان انگليسي زندان : (به فتح ز)محل اجتماعات بانوان ، رديف اول کلاس زندان انفرادي الکترونيک : پشت ميز کامپوتر حاوي ياهو مسنجر |
نوشته شده توسط sevda در 4 Sep 2007 ساعت 6:18 PM موضوع | لینک ثابت
| قبولی در کنکور به صورت تضمینی |
|
اولین روش موثر برای قبولی اینه که به من اعتماد داشته باشین.یادتون باشه اسم موسسه من اینه:"کانون فرهنگی هنری غیرانتفاعی مردمی با تضمین بعدا شما پولمو کامل بده اصلا قابل نداره "...در نتیجه می ریم سراغ راهکارهای موسسه اینجانب...
روز کنکور وقتی سرجلسه نشستین باید به فکر زیبایی کارتون باشین.پرسشنامه که تاثیری تو زیبایی کار نداره چون کسی نگاهش نمی کنه پس پرسشنامه رو بذارین کنار و ببینین کدوم گزینه از هر سوال،پاسخنامه رو قشنگتر می کنه.
حواستون باشه تا وقتی بسکوته(بیسکوئیت) رو می دن سر جلسه بمونین.پولشو دادین باید بسکوتشو بگیرین.بسکوتو که گرفتین بزنین بیرون و تو فضای آزاد بسکوتو بزنین تو رگ.
ترجیحا بزنین برین کافی نت یا کافی شاپ یا کافه گلاسه و این جور کافه ها و تا یک ساعت بعد از تموم شدن وقت امتحان همونجا باشین...بعد از اون می تونین برین خونه و خودتونو برای آخر کار آماده کنین...
آخر کارم که یادتون نرفته...هر کدوم از نتایجو که گرفتین از همون جوابایی که گفتم استفاده کنین.
در ضمن...دستمزد و شیرینی ما یادتون نره.
با سپاس از حسن انتخاب شما |
نوشته شده توسط sevda در 4 Sep 2007 ساعت 6:14 PM موضوع | لینک ثابت
| کامپيوتر زن است يا مرد؟ |
|
استاد زبان فرانسه در مورد مذکر يا مونث بودن اسمها توضيح ميداد که پرسيد کليه دانشجويان دختر جنس رايانه را به دلايل زير مرد اعلام کردند وقتي به آن عادت مي کنيم گمان مي کنيم بدون آن قادر به انجام کاري نيستم کليه دانشجويان پسر به دلايل زير جنس رايانه را زن اعلام کردند به غير از خالق آنها کسي از منطق دروني آنها سر در نمي آورد |
نوشته شده توسط sevda در 4 Sep 2007 ساعت 6:3 PM موضوع | لینک ثابت
کاربرد بوق در جامعه!!!![]()
احوال پرسي با راننده آشنا!
****
بوق: (يعني) به...خيلي مخلصيم (نشانه) احوال پرسي با راننده آشنا!
****
بووق: (يعني) كجايي؟بي وفا؟؟؟ (نشانه) احوال پرسي با راننده آشنا!
****
6و8 بوق: (يعني) كجا؟؟؟ ويژه مسافر كشي!
****
بوق بدون وقفه به مدت نيم ساعت: (يعني)
بدو بيا دير شد (نشانه) صدا زدن خانم جهت رفتن به مهماني!
بوق بدون وقفه معمولی با آهنگ:(یعنی) دید دید...دید...دیددید!!!
(نشانه) جلو مراكز درماني هنگام مشاهده ماشین عروس حتی
خالي!
****
نصب بوق قطار روي پيكان:معني نداره (نشانه) ذوق سرشار راننده!
****
نصب بوق كاميون روي موتور سيكلت: نشانه بزرگواري موتور سوار!
****
نصب آژير به جاي بوق: (يعني) بي يو...بي بو...
ويژه رانندگاني كه يشق پليس بازي دارند (نشانه) همكاري مردم با پليس براي فراري دادن دزد ها!!!
****
تيس تيس:(معني نداره) نشانه كلاس بالاي راننده!
نوشته شده توسط sevda در 26 Aug 2007 ساعت 9:12 PM موضوع | لینک ثابت
شعر زندگی
زندگانی شعری ست
كه تو باید بسرايي آن را
یا بخوانی آن را
بشنوی آن را نیز
دست كم باید آن را تحسین كني
تا از این راه
به اردوی ترنّم و طراوت برسی
كاش شاعر باشی...
نوشته شده توسط sevda در 25 Aug 2007 ساعت 9:4 PM موضوع | لینک ثابت
آیا مي داني معنی مادر چیست؟ مادر يعني :
.خاطره های سحرآميز دست هاي كوچك كودك
لحظه های ارزشمند بسيارارزشمند و بزرگ
ظرافت و دقت دوست داشتنی و مهربان
نگه داري فرزندش با همه وجود
هر مادر جذابیت خاص خود را دارد.
هر روز از مادرت دلجويي كن.
Do you know what mother means?
Here is what it means:
Magical memories a baby's small hand.
Outstanding moments so precious &grand.
Tender & thoughtful loving & kind
Holding her child on body & mind.
Every mother is special in her own way.
Remember your mother every day.
نوشته شده توسط sevda در 17 Aug 2007 ساعت 9:53 PM موضوع | لینک ثابت
خراش های عشق![]()
چند سال پیش در يك روز گرم تابستانی در فلوریدا پسركوچكي با عجله لباسهايش را در آورد و خنده كنان داخل دریاچه شیرجه رفت.مادرش از پنجره کلبه نگاهش مي كرد و از شادی کودكش لذت مي برد ناگهان تمساحي را دید كه به سوي پسرش شنا مي كند مادر وحشت زده به طرف دریاچه دوید و پسرش را صدا زد.پسر سرش را بر گرداند ولی دیگر دیر شده بود.
تمساح با يك چرخش پاهای كودك را گرفت تا زیر آب بکشد
مادر از راه رسید و از روي اسکله بازوی پسرک را گرفت.
تمساح پسر را با قدرت مي كشيد ولی عشق مادر به کودكش آنقدر زیاد بود كه نمي توانست بچه را رها كند.
کشاورزی كه در حال عبور از آن حوالی مي گذشت صدای
فریاد مادر را شنید به طرف آنها دوید و با چنگک محکم بر سر تمساح کوبید و او را كشت.
پسر را سریع به بیمارستان رساندند دو ماه طول كشيد تا او بهبودی نسبی پیدا كند.پاهایش با آرواره های تمساح سوراخ سوراخ شده و روي بازوهايش جاي زخم ناخن های مادر مانده بود.
خبر نگاری كه با كودك مصاحبه مي كرد از او خواست تا جاي زخم هايش را نشان دهد.پسر شلوارش را كنار زد و با
ناراحتی زخم ها را نشان داد.سپس با غرور بازویش را نشان داد و گفت:" این زخم ها را دوست دارم این ها
خراش هاي عشق مادرم هستند."![]()
نوشته شده توسط sevda در 17 Aug 2007 ساعت 9:44 PM موضوع | لینک ثابت
آواره
نیمه شب بود و غمي تازه نفس
ره خوابم زد و ماندم بیدار
ریخت از پرتو لرزنده شمع
سايه دسته گلی بر دیوار
.............................
همه گل بود ولی روح نداشت
سايه ای مضطرب و لرزان بود
چهره ای سرد و غم انگیز و سیاه
گویا مرده سرگردان بود
..........................
شمع خاموش شد از تندی باد
اثر از سايه به دیوار نماند
كس نپرسید : کجا رفت كه بود؟
كه دمي چند در اینجا گذراند!
..........................
این منم خسته در این کلبه تنگ
جسم درمانده ام از روح جداست!
من اگر سايه خویشم یا رب
روح آواره من كيست .کجاست؟
فریدون مشيري
نوشته شده توسط sevda در 8 Aug 2007 ساعت 9:35 PM موضوع | لینک ثابت
کوچه
بي تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه كه بودم
..............................
یادم آمد كه شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دل خواسته گشتیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
...............................
رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی از آن عاشق آزرده خبر هم
نه كني دیگر از آن کوچه گذر هم!
بي تو اما به چه حالي من از آن کوچه گذشتم!
فریدون مشیري
نوشته شده توسط sevda در 7 Aug 2007 ساعت 9:15 PM موضوع | لینک ثابت
اينترنت> مراقب ســلامت خود باشــيد
|
|
پزشكان آلماني ضمن هشدار در خصوص عوارض استفاده غلط و مكرر از موس (موشواره) رايانه اعلام كردند كه استفاده زياد از اين وسيله موجب درد در ناحيه بازو ميشود.
«فرانك برگمن» رئيس انجمن عصبشناسي آلمان گفت: سوزش، بيحسي و ضعف در بازوها از علائم اوليه فشار بيش از حد به تاندونها و اعصاب دست بر اثر حركت يكنواخت است. برگمن افزود: كليك كردن مداوم با موس و قرار دادن دست در حالت غيرطبيعي به بافتهاي بازو آسيب ميزند و موجب بروز تورم در رشتههاي عصبي ميشود.
وي اضافه كرد: اتخاذ برخي روشها در محيط كار از جمله استفاده از صفحه كليد به جاي موس ميتواند در پيشگيري يا كاهش درد بازو موثر باشد. رييس انجمن عصبشناسي آلمان با اشاره به اينكه اندازه موس نيز بايد متناسب با اندازه دست باشد تصريح كرد حركات كششي، حركات طبيعي دست و بازو و وقفههاي كوتاه و منظم بين ساعات كار به عضلات بازو استراحت ميدهد.
منبع:www.ksabz.net
نوشته شده توسط sevda در 7 Aug 2007 ساعت 7:1 AM موضوع | لینک ثابت
رد پاي خدا 2
خواب دیده بود.در ساحل دریا در حال قدم زدن با خدا.روبرو در پهنه آسمان صحنه هايي از زندگی اش به نمایش در مي آمد متوجه شد كه در هر صحنه دو جاي پا فرو رفته است.يكي جاي پاي او و ديگري جاي پاي خدا
وقتی آخرين صحنه از زندگی اش به نمایش در آمد فهمید كه خيلي اوقات در مسیر زندگی او فقط يك جاي پا بود.همچنین متوجه شد كه ان اوقات سخت ترین لحظات زندگی او بوده است.
این واقعاً او را رنجاند و از خدا در باره آن سوال كرد:خدایا تو گفتي چنانچه تصمیم بگیرم با تو باشم همیشه همراه من خواهي بود ولی من متوجه شدم كه در بدترین شرایط زندگی ام فقط يك جاي پاست نمي فهمم چرا در موقعی كه به تو بیشترین احتیاج را داشتم مرا تنها گذاشتی.
خدا پاسخ داد:فرزند عزیز و گرانقدر من تو را دوست دارم و هیچ وقت تنهايت نمي گذارم.زمانهايي كه تو در آزمایش و رنج بودی وقتی تو فقط يك جاي پا مي بيني من تو را به دوش گرفته بودم.
FOOT PRINT
ONE NIGHT AMAN HAD A DREAM.HE DREAMED HE WAS WALKING ALONG THE BEACH WITH THE LORD.ACROSS THE SKY FLASHED SCENES FROM HIS LIFE.FOR EACH SCENE HE NOTICED TWO SETS OF FOOT PRINTS IN THE SANDONE BLONGING TO HIM & THE OTHER TO THE LORD.
WHEN THE LAST SCENE OF HIS SCENE OF HIS LIFE FLASHED BEFORE HIM HE LOOKED BACK AT THE FOOT PRINTS IN THE SAND.HE NOTICED THAT TIMES ALONG THE PATH OF HIS LIFE THERE WAS ONLY ONE SET OF FOOY PRINTS.HE ALSO NOTICED THAT IT HAPPENED AT THE VERY LOWEST & SADDEST TIMES IN HIS LIFE.
THIS REALY BOTHERD HIM & HE QUESTIONED THE LORD ABOUT IT :LORD YOU SAID THAT ONCE IDECIDED TO FOLLOW YOU WOULD WALK WITH ME ALL THE WAY .BUT IHAVE NOTICED THAT DURING THE MOST TROUBLESOME TIMES IN MY LIFE THERE IS ONLY ONE SET OF FOOT PRINTS.I DO NOT UNDERSTAND WHY WHEN INEEDED YOU MOST YOU WOULD LEAVE ME.
THE LORD REPLEID MY PRECIOUS CHILD I LOVE YOU & I WOULD NEVER LEAVE YOU.DURING YOUR TIMES OF TRIAL & SUFFERING WHEN YOU SEE ONLY SET OF FOOT PRINT IT WAS THEN THAT I CARRIED YOU.
نوشته شده توسط sevda در 5 Aug 2007 ساعت 7:0 AM موضوع | لینک ثابت
برگ های سپید دفتر من
دردل خسته ام چه مي گذرد؟
این چه شوري است باز در سر من؟
باز از جان من چه مي خواهند
برگ های سپید دفتر من؟
من به ویرانه های دل چون بوم
روزگاری است های وهوم دارم
ناله ای دردناک و روح گدار
بر سر گور آرزو دارم
این خطوط سیاه و سر در گم
دل من روح من روان من است
آنچه از عشق تو رقم زده است
شیره ي جان نا توان من است
سوز آهم اثر نمي بخشد
دفتری را چرا سیاه کنم؟
شمع بالین مرگ خود باشم
کاهش جان خود نگاه کنم
بس کنم این سیاهکاری بس
گر چه دل ناله كند: بس نیست!
برگهای سپید دفتر من
از شما رو سیاه تر كس نیست!
( فريدون مشيري)
نوشته شده توسط sevda در 4 Aug 2007 ساعت 11:48 AM موضوع | لینک ثابت
اصطلاحات رایج و رسومی كه مردم هر کشور دارند از عادات قديمي آن کشور سر چشمه مي گیرد.براي مثال تعدادی از آنها به قرن پانزده و مسایل آن دوران بر میگردد
در زیر نمونه ای از موارد جالب آن شرح داده مي شود:
دسته گل عروس ها:![]()
گرفتن دسته گل در دست عروس ها رسمی است كه از همين زمان آغاز شده است.از آنجا كه انگلیسی ها تنها سالي يك بار و درماه مي به حمام مي رفتند بنابراین ببیشتر زوج ها تا ماه ژوئن ازدواج مي كردند كه هنوز بوي چندان بدی از بدن هايشان استشمام نمي شد.با این وجود باز هم دسته ای گل در دست مي گرفتند تا بوي بد بدن را با آن بپوشانند.
بپا بچه را با حمام دور نيندازي!![]()
درآن دوره حمام يك بشکه ي خيلي بزرگ بود كه آنرا با آب داغ پر مي کردند.مرد خانه اولین كسي بود كه به حمام مي رفت وازآب تمیز استفاده مي كرد.بعد از او سایر مردها و پسران خانه استحمام مي كردندو بعد نوبت خانم ها بود.بچه های كوچك بعد از همه به حمام مي رفتند نوزادان آخرين كساني بودند كه در حمام شسته مي شدند.در این موقع آب آنچنان کثیف مي شد كه احتمال داشت بچه در آن گم شود!انگلیسی ها اصطلاحی دارند كه مي گوید:بپا بچه را با حمام دور نيندازي!!
از آسمان سگ و گربه مي بارد!
منازل آن دوره از انگلستان سقف كاهگلي داشتند بدون این كه هیچ چوبی زیر آن باشد.در زمستان های سرد سگها و گربه ها و دیگر حیوانات كوچك مثل موش ها و حشرات كوچك به روي بام پناه آورده و خود را گرم مي کردند.وقتی باران مي باريد سقف لیز مي شد وگاهي حیوانات سر مي خوردند واز روي بام به زمین مي افتادند بیهوده نیست كه در انگلستان هر وقت باران شدیدي مي بارد مي گویند: از آسمان سگ و گربه مي بارد!!!
نوشته شده توسط sevda در 3 Aug 2007 ساعت 10:26 PM موضوع | لینک ثابت
روزی زني فقیر در مقابل يك مغازه طلا فروشی ایستاد و به گردن بند زیبايی چشم دوخت ودرافكار دور و درازی غرق شد.
با خود فكر كرد چه خوب مي شد اگر این گردنبند زیبا مال من بود.
همانطورکه ماتش برده بود با خود گفت:اين گردنبند زیبا را باید با فلان لباس به گردن انداخت و فلان کفش را به پا كرد.
سپس با خود اندیشید: اما این گردنبند این لباس و این کفش را باید با فلان مدل آرایش استفاده كرد.خوب حالا با اين سرو وضع کجا برم؟بدون ماشین مدل بالا كه نمي شود پس باید يك الگانس خوشگل هم بخرم اما من كه رانندگی بلد نیستم.خوب عيبي ندارد يك راننده استخدام مي كنم.
بهتره يك خانه هم بالای شهر بخرم تا مهمانی های آبرومند بر گزار کنم.
خوب بهتره ان يكي گردنبند را هم با لباس ديگري استفاده کنم وكفشم را هم از... بخرم و...
زن غرق تفکرات خود بود كه نا گهان يك دو چرخه سوار بي
احتیاط او را نقش بر زمین كرد واو همانطور كه سعی مي كرد از جا بلند شود رو به پسرک دوچرخه سوار كرد و
گفت: آهاي یادم بنداز ويلاي قشنگم را در خيا بان های شلوغ و پر رفت و آمد شيكاگو نخرم!!!
نوشته شده توسط sevda در 3 Aug 2007 ساعت 10:18 PM موضوع | لینک ثابت
*رد پاي خدا*
با كوله باري از غم كه بر دوش او سنگيني مي كرد به لب ساحل رفت تا با خود خلوت كند.
ديگر واقعا خسته شده بود با اشكي كه از چشمش سرازير مي شد خدا را از ته دل فرياد زد و در روبروي عظمت دريا به زانو در آمد وهمچنان در سكوت خود غرق بود كه صدايي گوش نواز به او گفت: بر خيز و به پشت سر خود نگاه كن جاده زندگي توست از كودكي تا الان. بلند شد و به پشت سر خود نگاه كرد رد پايي نوراني در كنار رد پاي خودش كه در جاهايي با رد پاي خودش يكي شده است.
پرسيد:اين رد پا ازآن كيست؟
آن صداي آسماني گفت:آن رد پاي خداست كه در كنار تو مي آمده است و در هنگام سختي و گرفتاري با تو يكي شده است...
نوشته شده توسط sevda در 30 Jul 2007 ساعت 9:57 PM موضوع | لینک ثابت
سکوت صدای رساي آفرینش است
گوش بسپار به نغمه دل انگیز شكوفايي يك عشق
در لابلای بوته های سبز و تازه زندگی...
نگاه كن!
جوانه در سکوت مي روید و گل